علي بن حسين انصارى شيرازى
435
اختيارات بديعى ( قسمت مفردات ) ( فارسى )
خاصه حسوئى كه از آب وى و شكر سازند و محلل رياح و بلغم بود چون تكميد كنند در موضعى كه نفخى بود نفخ را از آن محل تحليل كند و با سركه گرم كرده بر جرب مستقرح ضماد كنند نافع بود و چون با شراب بپزند و ضماد كنند بر پستانى كه شير در وى بسته بود ورم آن ساكن كند و شير روانه شود و چون با ورق تربزه بپزند و بر گزندگى عقرب ضماد كنند و به آب تنها همين سبيل عمل كنند مفيد بود و اگر در سركه خويسانند و بر آتش نهند كه بخار يا دود آن در بينى كسى رود كه زكام داشته باشد شفا يابد رند بپارسى كشته خوانند و آن مركب از عود و عنبر و مشك بود و بخور وى مقوى دلودماغ بود و دفع سموم نمايد ندع صعتر برى است و گفته شد نرجس عبهر خوانند و بپارسى نرگس گويند نيكوترين وى مضاعف بود و بشيرازى او را هفتزرده خوانند و طبيعت وى معتدل بود در خشكى و گرمى و لطيف بود و گويند گرم و خشك بود در دويم و گويند در سيم و سده دماغ بگشايد و زكام سرد را نافع بود و در وى تحليلى قوى بود و صداع كه از رطوبت بود را سود دارد و مصدع سرهاى گرم بود و مصلح وى بنفشه و كافور است لاتين NARCISSUS TAZETTA فرانسه NARCISSE A , BOUQUET انگليسى NARCISSUS OF THE POETS نرد طلائى است مركب از صندل سرخ و گل ارمنى و فوفل و اقاقيا و حضض و اسفيداج و مرداسنگ و او ورمهاى گرم را نافع بود و در مركبات گفته شود نروك مؤلف گويد صاحب منهاج و صاحب جامع صفت وى گفتهاند و آن گياهى است كوهى كه ورق وى به ورق خيارزه ماند كه بيخ وى را داء النمر خوانند و گويند پلنگ را زائيدن دشوار مىباشد چون يك بار بزايد بقدرت حقتعالى مىداند كه چون آن بيخ بخورد ديگر آبستن نشود آن گياه را طلب كند و بيخ آن بركند و بخورد و ديگر آبستن نگردد بقدرت حقتعالى مهرهء در بدن وى پيدا شود در پس سر وى و گويند در بن دنب و گويند در شيردان وى بود و گويند در سرگين وى پيدا شود مؤلف گويد آنچه محقق است در بن دنب وى بود باقى خلاف است و آن را حجار النمر خوانند بپارسى نروك پلنگ گويند خاصيت آن بسيار بود هر جراحتى كه ناصور شده باشد آن را بسايند و بدان جراحت طلا كنند نيكو شود و هر زنى كه صلايه وى لعق كند ديگر آبستن نگردد و هر مرد كه با خود دارد هيچ زن از وى بار نگيرد و امتحان وى آنست كه اگر در شير گوسفند اندازند شير بريده شود و اگر كسى با خود دارد و در اندرون دكان خباز رود نانها در تنور افتد و نروك از يك دانه سير كوچكتر بود و بسيار رگها داشته باشد و لوليان عملى سازند علمى را بكارد توان تراشيد و نروك را نتوان تراشيد و مطلقا رنگ نروك برنگ پوست پلنگ ماند سياه و سفيد نسرين ورد صينى خوانند و آن دو نوع بود يك نوع بپارسى گل مشكين خوانند و يك نوع نسرين و قوت وى نزديك بياسمين بود و روغن وى مانند روغن نرگس بود و طبيعت وى گرم و خشك بود در اول و شيخ الرئيس گويد در دويم و گويند در سيم و وى